نویسنده :
فرزانه - ساعت ۱٠:٤۸ ب.ظ روز سهشنبه ۳ دی ،۱۳۸٧
نمی دونم تا حالا چه قدر راجع به زندگی فکر کردید من زیاد فکر کردم زندگی در حال حاضر خیلی سخت شده .دیگه اون آرامش که تو زمان مادربزرگامون بود الان نیست فکر نکنم اونا هیچ وقت نگران آینده بودند الان همه جوون ها نگران آینده هستند عشق ها مثل قدیم نیست .نمی دونم هنوز هم عشق و عاشقی معنی داره . من دوست دارم عاشق باشم و زندگی بدون عشق رو نمی خوام . دلم می خواست می رفتم برای یه مدت کوتاه مثلا یک ماه یه جا دور از همه چی باشم بدون کامپیوتر و موبایل و اینترنت تنهای تنها خودم باشم و عشقم
نویسنده :
فرزانه - ساعت ٤:٥٦ ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ آذر ،۱۳۸٧
خیلی وقت بود که چیزی ننوشته بودم الانم چیز خاصی به ذهنم نمی رسه ولی خیلی خوشحالم و می خواستم از خدا به خاطر این که دوستم حالش خوبه تشکر کنم خدایا خیلی دوست دارم و ازت ممنون به خاطر همه چیزهایی که بهم دادی که مهمترینش سلامتی خدایا شکرت
نویسنده :
فرزانه - ساعت ٩:۱٤ ق.ظ روز سهشنبه ٢٢ امرداد ،۱۳۸٧
پروردگارا!
به من آرامش ده
تا بپذیرم آنچه راکه نمی توانم تغییر دهم
دلیری ده
تا تغییر دهم آنچه را که می توان تغییر دهم
بینش ده
تا تفاوت این دو را بدانم
مرا فهم ده
تا درست رفتارکنم.
درست زندگی کنم ودرست بیاندیشم
سپاس تو را که شایسته پرستشی
نویسنده :
فرزانه - ساعت ۸:٤۸ ق.ظ روز پنجشنبه ۳٠ خرداد ،۱۳۸٧

زمان درگذر است ومن در حسرت روزهای گذشته ، کاش زمان برمی گشت ،کاش خاطراتم باز تکرار می شدند ،کاش می شد فریاد بزنم ،ای کاش کسی میدانست که من خواهان رفتنم ، دنیا با توام ، بایست مسافر تو خسته است ،خسته از تو ، خسته از آدمکهای پوچالی ، خسته از هر چی ، من گم شدم ،در نماد خوبی و بدی ... مرا دریاب ، دریاب تا به قعر و تاریکی نروم که دیگر راه برگشت نباشد خدایا کمکم کن .کمکم کن
نویسنده :
فرزانه - ساعت ۳:٠٢ ب.ظ روز سهشنبه ٢۸ خرداد ،۱۳۸٧
بدبختی مربی استعداد است. هوگو
بهترین دوستان من کسانی هستند که پیشانی و ابروهای آنها باز است. هوگو
آنانکه تمیتوانند خود را اداره کنند ناچار از اطاعت دیگرانند. ویکتور هوگو
مردم فاقد نیرو نیستند، فقط فاقد اراده اند. هوگو
الماس را جزدر قعر زمین نمیتوان پیداکرد و حقایق را جز در اعماق فکر نمیتوان یافت.
ویکتور هوگو
امید در زندگانی بشر آنقدر اهمیت دارد که بال برای پرندگان. هوگو
این جمله کوت اه حاوی جمیع نصایح است؛ امیدوا ر باش، امید بشر مثل بال برای
پرندگان است. هوگو
ویکتورهوگود ر پانزد ه سالگی روی دفتر یادداشت خو د نوشته بودکه من میخواهم
شاتوبریان باشم، یا هیچ نباشم سرانجام برترازآن نویسنده نامدارشد . آرزوی ویکتورهوگو
کینه و تنفر را بکسانی واگذار کنید که نمیتوانند دوست بدارند. هوگو
آزادی ما از نقطه ای شروع می شود که آزادی دیگران خاتمه یابد.هوگو
خوبیها و بدیهای اجتماع بدست ماساخته شده است و بجای ناله جای آنرا دارد که
درصدد رفع آن برآئیم.هوگو
هرآموزشگاهی را که باز کنید در زندانی را بسته اید. ویکتور هوگو
درهر ملت چراغی است که به عموم افراد نور میدهد و آن معلم است. هوگو
مانند پرنده باش که روی شاخه سست و ضعیف لحظه ای می نشیند و آواز میخواند واحساس میکند شاخه میلرزد ولی مع ذالک به آواز خواندن خود ادامه میدهد زیرا
مطمئن است که بال وپر دارد.هوگو
نمی دانید تا چه حد اعتماد به نفس باعث اعتماد بهرچیز دیگر میشود.هوگو
نویسنده :
فرزانه - ساعت ٥:٠۳ ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ اردیبهشت ،۱۳۸٧
زندگی زیباست همانند گل رز
و کوتاه همچون پر پر شدن گل قاصدک در وزش باد پس در این عمر کوتاه بیا تا من و تو خوش باشیم و از لحظه لحظه آن لذت ببریم زیرا زندگی دکمه بازگشت نداردپس به خوبی از زمانی که در اختیار تو گذاشته شده استفاده کن تا آن هنگام که فرشته مرگ بر تو ظاهر شد افسوس زمان از دست رفته را نخوری .شاد باش ، تنها نباش و بخند تا دنیا به روی تو لبخن بزنه
نویسنده :
فرزانه - ساعت ٤:٠٢ ب.ظ روز شنبه ٢٤ فروردین ،۱۳۸٧

خوب به چیزهایی که نوشتم فکر کن وببین جزء کدوم دسته ای؟
خدایا چرا هیچ کس تو این دنیا به چیزهایی که داره راضی نیست
یکی می گه خدایا چرا من به دنیا اومدم منو از این دنیا ببر
اون یکی سخت مریض و داره میمیره از خدا شفا می خواد
یکی سالم و هیچ کاری نمی کنه همیشه هم در حال کله و شکایت
اون یکی معلول ولی کلی کار انجام میده
خدایا تو را شاکرم به خاطر بدن سالم عقل سالم
روح سالم
و به خاطر تمام نعمتهایی که در این سال ها به من ارزانی دادی و من به خاطر این همه لطف وسپاس تو را ستایش می کنم
نویسنده :
فرزانه - ساعت ۱٠:۱٥ ق.ظ روز شنبه ۱٧ فروردین ،۱۳۸٧
نوروز و بهار امد دل را شاد کنید
عشقی تازه ونو در دل آغاز کنید
نویسنده :
فرزانه - ساعت ٥:٢٩ ب.ظ روز سهشنبه ۱٤ اسفند ،۱۳۸٦
شاید آنروز که سهراب نوشت: تا شقایق هست زندگی باید کرد
خبر از دل پر درد گل یاس نداشت
باید این جور نوشت: هر گلی هم باشی چه شقایق چه گل پیچک و یاس
زندگی اجباریست
نویسنده :
فرزانه - ساعت ۳:٤٦ ب.ظ روز چهارشنبه ۳ بهمن ،۱۳۸٦
به نام آفريننده عشق
به نام آن كه عشق را آفريد
و آن را در دل اين موجود خاكي نهاد
موجودي كه باگذشت زمان وشروع زندگي ماشيني
ارزش ومقام اين موهبت الهی را بي ارزش كرده
عشق واژه اي است به عظمت دريا
به بزرگي آسمان و به زيبايي مرواريد در صدف
به سبزي جنگل به آبي آسمان و دريا همچون نواي بلبلان آهنگي گوش نواز دارد.